گردش دسته جمعی
سلام به گل پسرم که وقتی بزرگ شد میخواد این دفتر خاطرات مجازی رو بخونه
و ورق بزنه و یه سلام به همه دوستای دنیای مجازیمون .
روز پنج شنبه 23 آذر تصمیم بر آن شد که فردا که هم روز جمعه هستو هم هوا خوبه
بزنیم به دشت و کوه.
البته شهر ما از این چیزا نداره فقط یه جاده ساحلی داره
خلاصه روز جمعه وسایل و خوراکی هارو آماده کردیمو همگی رفتیم جاده ساحلی.
.gif)

الهی قربونت بشششششششم
برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب میریم 
تا اونجا گفتیم که وسایل رو جمع کردیمو رفتیم جاده ساحلی......
و اما همراهان آقا جون و مادر جون،که زحمت آماده کردن کبابا با مادرجون بود.
خاله معصوم و عمو حسین،خانواده عمو عبدالله و خانواده عمو سهراب عموی بابایی.
و اما روز جمعه به روایت تصویر......
![]()
محمدفرزام قدم زنان در حال میوه خوردن

دیگه وقت ناهاره .... اینم از کبابای خوشمزه

محمد فرزام در حال ناهار خوردن
قربونت برم که قاشق رو تو دستت میگیری
ولی با دست غذا میذاری تو دهنت
(اینم یه مدلشه دیگه)

قربون خنده هات برم

محمد کوچولو...

محمد فرزام و بابایی

عاشقتم تا همیشه

هوا کم کم داشت سرد میشد و این وروجکا (محمد فرزام و محمد )اینقدر شیطنت کردن
که بساطمونو جمع کردیم و اومدیم خونه و بقیه خوراکی هارو تو خونه دور هم خوردیم.
قبل از اینکه به خونه برسیم
هردو تو ماشین خوابشون برد.


گردش دسته جمعی
